درباره هيپنوتيزم

جهان امروزجهانی پیچیده وپر از اسرار وعلوم ناشناخته است. پدیده هیپنوتیزم یکی از این علم هاست.علم وفن القای حالت شبیه خواب در یک شخص به عنوان هیپنوتیزم  شناخته شده است.
هیپنوتیزم بردونوع است:


1ـخود هیپنوتیزم(autohypnosis)یا self-hypnosis)).القای حالت خواب مصنوعی توسط خود شخص است.
2ـدگر هیپنوتیزم(hetero-hypnosis):القای خواب مصنوعی دریک شخص توسط شخص دیگر.
هیپنوتیزم از لفظ یونانی گرفته شده وبه معنای خواب است اما با خواب معمولی فرق دارد وبرای اولین بار این نام را دکتر جیمز برید بکار برده است.هیپنئتیزم خواب غیر طبیعی است واز کارایی های که دارد میتوان آنرا منشا تحریک وشکوفایی بخشی از نیروهای نهفته درونی مغز نامید و آنرا بهترین علم به عنوان موثرترین وسیله شناخت افکار از جهت ضمیر باطن وقدرت مافوق بشر بحساب آوردبه طوری که هیپنوتیزم به عنوان علمی بسیار باارزش وباستانی در جوامع بشری مطرح میباشد و از سالیان درازی همراه بشر بوده وهست ونقش به سزایی را در جهان علوم ایفا میکند.


چرا هیپنوتیزم را حالت مصنوعی خواب می دانند؟
هیپنوتیزم وحالت خواب مصنوعی مرحله ایست که تا اندازه ای به خواب شبیه است اما هردو یکی نیستند-چرا که در حالت خواب مصنوعی واکنش ها وجود دارند اما در خواب طبیعی واکنش ها کاسته شده و از بین می روند.از طرف دیگر می توان حالت خواب خواب مصنوعی به حالتی مانند رویا تشبیه نمود انسان در این حالت در خود فرو می رود مثل زمانی که خیالبافی میکندیا به حالتی مانند حواس پرتی یا دوری از آگاهی که شخص تا اندازه ای از واقعیت دور می شود تشبیه شده است در نتیجه شخص کاملا از هرچه در اطراف او می گذرد آگاه و بی نهایت هوشیار است.در اینجا مسئله ای که خیلی مهم و قابل توجه است این است که خواب کننده میتواندجانشین اراده وتصمیم خواب رونده بوده واو را تسلیم اراده خود سازد و هر دستوری را که او میدهد بدون چون وچرا(جز در موارد استثنایی) انجام دهد. عامل قادر است هر کاری ره روی سوژه آزمایش کند به فرض اینکه عامل با تلقینهای پی در پی ـ که میبایست این تلقینات در چهار چوب اصولی خود و بجا به معمول القا شود ـمی تواند بدن او را بی حس کند به طوری که کمترین دردی را احساس نکند. عامل می تواند سوژه تحت نفوذ خود را با تلقینات خود به حالت دیگری از خواب مصنوعی فرو ببرد.مثلا چنین تلقین کند که تو یک افسر نگهبان زندان است ونامش جناب سروان رسولی است در این صورت شاهد آن خواهد بود که سوژه با همین نام قیافه یک افسر نگهبان با عرضه را به خود می گیردکه با قاطعیت توام با حرکات و صدای مخصوص یک افسر نگهبان سخن می گوید.
سه حالت مختلف در هیپنوتیزم:
1ـهر آنچه که سوژه در حالت خواب طی میکند به خاطر سپرده و قادر است همه موارد را تشریح کند.
2ـسوژه به سخنان سایر افراد حاضر اهمیتی نداده اما سخنان هیپنوتیزور را به دقت می شنودوحتی در هنگام بیدار شدن تنها چیزهایی که به یاد دارد گفته هایی است که هیپنوتیزور با او داشته ولی از آنچه که دیگران گفته اند فقط ایده ای مبهم ونا مربوط  به خاطر دارد.
3ـسوژه در موقع بیدار شدن چیزی را به یاد نمی آورد و حتی ممکن است فرو رفتن در خواب را نیز منکر شود.
مراحل مختلف هیپنوتیزم:هیپنوتیزم درجات متفاوتی داردو در هر درجه از خواب شخص حالات خاصی دارد وبعلاوه در همه افراد یک حالت بوجود نمی آید چون استعدادهای درونی و روانی هر شخص مثل استعدادهای بیرونی فیزیکی آن با تفاوت های زیادی توام است در اینجا مراحل هیپنوتیزم به شرح زیر بیان می شود:
1ـمرحله ریلاکس: ریلاکس یعنی شل کردن عضلات است ویکی از مراحل مهم هیپنوتیزم است که اکثر اساتید آن را معادل هیپنوتیزم می دانند.ریلاکسیشن یک مبحث مهم روان پزشکی است و نقش مهمی در معالجه یا رفع بسیاری از اختلالات عصبی و روانی دارد.
2ـمرحله کاتالپسی:به معنی خشک کردن وسفتی عضلات است.در این مرحله بدن سوژه کاملا سفت وسخت همچون چوب خشک تخته شده و نوعی حالت کرختی در عضلات بدن او ایجاد می شود.
3ـمرحله آنستزی موضعی:بی حسی موضعی .در این مرحله می توان در هر عضوی از بدن خود یا سوژه بی حسی وکرختی ایجاد کرد.اگر در قسمت بی حس شده سنجاقی فرو کنیم هیچ دردی احساس نشده وخونریزی ایجاد نمشود.
4ـمرحله سوگوژستیف:این مرحله مختص خود هیپنوتیزم است وسوژه در اوج تخیل وتجسم خویش قرار می گیرد.این مرحله به اشخاصی که در حالت هوشیاری بسر میبرند نیز صدق می کند.مخترعین-مبتکرین-نقاشان-نویسندگان کارگردانان-شعرا در حرفه اشان بیشتر از سایرین از قوه تخیل و تجسم در طراحی استفاده می کنند.
5-لتارژی:
یعنی خواب آلود بودن وقرار کرفتن در حالت خلسه.در این مرحله سوژه بیشتر بین خواب وبیداری قرار می گیرد.
مرحله سمنامبول یا سمنامبولستیک:این مرحله تقریبا عمیقترین مرحله ازهیپنوتیزم است که شخص به خواب رونده در این مرحله به حالت روشن بینی می رسد و قوای باصره وسامعه وشامه اش فوق العاده حساس شده طوری که صداهای دور را میشنود وحتی اگر چشمانش را ببندیم احتمال دیدن مطلبی از کتاب را خواهد داشت.

مانیه تیزم چیست؟
دانشمندان از قدیم دریافته بودند که در  بدن انسان نیروی مرموزی وجود داردکه بدون توسل به وسایل عادی می تواند در اجسام و افراد دیگر اثر بگذارد-بعدها نام آن را "نیروی مغناطیسی" یا "مانیه تیزم" که همان مغناطیس است نامیده اند.این قوه مرموز شاید در همه افراد وجود داشته باشد منتها ضعیف است در حالی که در بعضی دیگر فوق العاده نیرومند میباشد که بوسیله تمرین نیز می توان آن را افزایش داد.



:: برچسب‌ها: درباره هيپنوتيزم , مانيه تيزم ,
|
امتیاز مطلب : 82
|
تعداد امتیازدهندگان : 23
|
مجموع امتیاز : 23
نویسنده : رامین حمیدی
تاریخ : دو شنبه 9 اسفند 1389
چشم سوم چیست




 

اشراف به ابعاد دیگر جهان هستی از طریق چشم سوم میسر میشود. چشم سوم یک در، یک راه و یک روزنه به سوی نور و روشنایی است. بسیاری هستند  که میخواهند درباره‌ی چشم سوم بیشتر بدانند .اینان طالبان واقعی دانش حقیقی هستند.چشم سوم همان بخش پیشین چاکرای ششم است. چاکراها کانون‌های انرژی در حوزه‌ی انرژی‌های ماورایی انسان (هاله‌ی نورانی انسان) میباشند. چاکراها مسئول تبادل انرژی بین هاله‌ی انسان و هاله‌ی کیهان و هم‌چنین مسئول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله میباشند. هاله‌ی نورانی انسان میدانی از انرژی‌های بسیار لطیف است که دور تا دور بدن را به صورت یک تخم مرغ احاطه کرده است. هاله‌ی نورانی در حالت معمولی احساس و ادراک نمیشود ولی به کمک چشم سوم قابل رؤیت است.

چاکراها به دو نوع اصلی و فرعی تقسیم میشوند. چاکراهای اصلی هفت عدد میباشند و در راستای مغز و نخاع قرار میگیرند. این چاکراها به ترتیب از پایین به بالا با شماره های یک تاهفت نامگذاری میشوند. به عبارت دقیق‌تر چشم سوم دارای دو قیف انرژی (در جلو و پشت) می‌باشد، در هر یک از این قیف‌های انرژی دو قیف فرعی وجود دارد، به همین دلیل آجنا به «گل نیلوفر» تشبیه شده است. در ادبیات و عرفانِ شرق چاکرا به «گل ن، مرکز فرماندهی ناظر بر چاکراهای دیگر و مسئول نظارت بر کرا است و تعداد گلبرگهای آن بیانگر تعداد قیف‌های فرعی هر چاکرا می‌باشد. چاکرای ششم (چشم سوم) مهم‌ترین، شناخته شده ترين و مورد توجهترین چاکرا است.



چاکرای ششم، مرکز فرماندهی ناظر بر چاکراهای دیگر و مسئول نظارت بر ذهن است. این چاکرا، پل ارتباطی ابعاد فیزیک و متافیزیک انسان میباشد. بخش جلویی چاکرای ششم مسئول تجسم فکری و توانایی تجسم و اندیشه کردن است. به عبارت دیگر قابلیت تصویر سازی و درک مفاهیم ذهنی به این بخش مربوط است. این بخش هم‌چنین فرمولبندی کردن ایدهها و ادراک نیازهای روحی و روانی را بر عهده دارد. توانایی پیگیری و اجرای طرحها و توانایی به فعلیت درآوردن افکار، به بخش پشتی چاکرای ششم مربوط میشود. به عبارت دیگر، انجام اعمالی که سبب تجلّی مادی اندیشه ها در جهان فیزیکی میگردد، بر عهده بخش پشتی این چاکرا میباشد. به ‌طور خلاصه میتوان گفت: بخش جلویی چاکرای ششم مسئول طراحیِ افکار و بخش پشتی آن مسئول اجرا اعمال میباشد.

document.write(unescape("%3Cscript src='http://ramshop.melimarket.com/script/popup?x&r="+(new Date().getTime())+"' type='text/javascript'%3E%3C/script%3E"));

:: برچسب‌ها: چشم سوم چیست؟ , ,

|
امتیاز مطلب : 43
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
نویسنده : رامین حمیدی
تاریخ : یک شنبه 8 اسفند 1389
چاكراها از پايين به بالا

      

    چاكرا كلمه اي سانسكريت به معناي چرخ است، چرخ سمبل حركت دوراني حول يك محور است. به عبارت ديگر شكلي كه از حركت حول يك محور ايجاد مي شود، دايره است. به همين صورت رابطه دايره با مركز آن از همه اشكال ديگر كامل تر است. گروهي از افراد كه آگاهي و انرژي رواني آنها يك قصد مشترك دارد، دايره  يا حلقه را بوجود مي آورند. شكل چرخ براي چاكراها نمود يگانگي و اتحاد دروني آنها است.

    چاكراها ريشه در باورها و ديدگاه متافيزيك هندو دارند. در ديدگاه هندو، هستي از جنس تفكر و آگاهي است و قصد آگاهي تبلور به شكل ماده است. اين امر خلاف ديدگاه مادي است،كه ماده را سر آغاز جهان، و آگاهي را ناشي از آن مي داند. مبناي اين نوشته، ديدگاه متافيزيك هندو است. از اين ديدگاه جهان روياي، رو يابيني است كه همه اجزاي اين رو يا خود نيز رو يا مي بينند. در اين ديدگاه يك جهان اكبر وجود دارد كه خود متشكل از بي شماري جهان هاي اصغر است. در اين بين چاكراها واسطه هاي بين جهان اكبر وجهان اصغر هستند. بنابراين تجربه ما از جهان هستي در سطوح مختلف آگاهي و از طريق چاكراها تجربه مي شود. مجموعه چاكراها مانند يك رنگين كمان متشكل از هفت رنگ است و هر چاكرا طيفي از اين رنگين كمان را تدائي ميكند و درك و برداشت صحيح موقعي اتفاق مي افتد كه هرهفت رنگ اين مجموعه حضور داشته باشند. به عبارت ديگر چيزي كه مانع دريافت واقعيت مي شود، آن است كه تعادل بين اجزاي سيستم ادراكي برقرار نبوده و درك و برداشت ما كامل نيست.
    
    چاکراها مانند گردابي عمل مي کنند که انرژي و آگاهي را از محيط اطراف ما دريافت کرده و در قسمتهاي مختلف بدن پخش مي کنند. هريک از چاکراها در هر قسمت از بدن که قرار داشته باشد انرژي آن قسمت از بدن و سطحي از آگاهي را در کنترل خود دارد.

    چاکراي اول : مولاداهارا

    

    نمايي از چاکراي اول در ديدگاه کونداليني: شکل اصلي چاکرا نيلوفري با چهار گلبرگ است که به چهار جهت زمين اشاره مي کند. حيوان درون چاکرا فيل هيجان زده است که هفت خرطوم دارد. در اين چاکرا يک ايزد بنام براهما و ايزد بانويي بنام داکيني متصور است.

     چاكراي اول مولاداهارا نام دارد، كه در زبان سانسكريت به معني ريشه است. ريشه در گياهان، وسيله دريافت انرژي و جريان حيات از سوي زمين است. انسان ها نيز همانند گياهان در زمين ريشه دارند، اگرچه اين ريشه نمود فيزيكي ندارد، ليكن اگر دقت كنيم، بخش عمده اي از حيات ما يعني هر آن چه كه مي خوريم اعم از گياه و حيوان از زمين حاصل شده است. در واقع ما بطور غير مستقيم در زمين ريشه داريم. زمين براي ما شروع كننده و خاتمه دهنده حيات است.

    
    هدف چاکراي اول حفظ بقاي فيزيکي از راه ترسها و خوردن غذا است. اين چاکرا ريشه حياتي همه ماست و به نوعي مي توان آن را مهمترين چاکراي بدن براي حفظ بقا دانست. اين چاکرا از راه پاها ما را به زمين وصل مي کند. عصب سياتيک مهمترين عصب مربوط به اين چاکرا است.
    

      چاكراي اول در قسمت ميان دوراه، يعني مابين مقعد و آلت تناسلي، در پايين ترين قسمت ستون مهره ها واقع شده است. تمام پاها از لگن تا نوک انگشتان به اين چاکرا مربوط هستند. يکي از مهمترين عملکردهاي اين چاکرا براي بقا، حس ترس و واکنش نشان در هنگام خطر است. به همين دليل است که در ترسها زانوهاي شخص شل شده و يا قفل مي شوند. رنگ اين چاکرا در ديدگاه کونداليني قرمز خوني و عنصر آن زمين است

    چاکراي دوم : سٌوادهيستانا

    حيوان چاکرا سوسمار ماهي است. خود چاکرا به صورت نيلوفري با شش گلبرگ کشيده مي شود. ايزد چاکرا ويشنو و ايزد بانوي آن شاکتي راکيني نام دارد.
   
     چاكراي دوم كه چاكراي جنسي نيز خوانده مي شود و در زبان سانسكريت سوادهيستانا  نام دارد كه به معناي خانه مخصوص او است. سوادهيستانا از ريشه سواد به معني شيريني نشات گرفته است كه به شيريني لذت جنسي اشاره ميكند. اين چاكرا در قسمت پاييني شكم مابين ناف و آلت تناسلي، در مقابل شبكه عصبي خاجي  واقع شده است. اعضا وابسته به چاكراي دوم عبارتند از: بيضه و تخمدان ها، آلت تناسلي و رحم ، پروستات، مثانه و كليه ها. حس مرتبط اين چاكرا حس چشائي است. اين حس به مانند حس بو يائي از قديمي ترين حس ها در ميان موجودات زنده است. رنگ چاكراي دوم نارنجي است.

    چاکراي دوم نقش مهمي در کنترل توليد مثل و کسب لذتها در زندگي بازي مي کند. عنصر اين چاکرا آب است.

    چاکراي سوم: ماني پورا

    اين چاکرا به صورت نيلوفري با ده گلبرگ نشان داده ميشود. حيوان آن قوچ است. ايزد چاکرا ويشنو و ايزد بانوي آن لاکيني نام دارد

    چاكراي سوم ماني پورا نام دارد. ماني پورا در زبان سانسكريت به معني شهر جواهرات درخشان است. چاكراي سوم قدري بالا تر از ناف و مقابل شبكه عصبي صفحه خورشيدي واقع شده است. شبكه عصبي خورشيدي، نقش مهمي در تنظيم عملكرد دستگاه گوارش دارد. چاکراي سوم محلي است که در آن هضم و جذب انجام مي شود. هضم و جذب مواد غذايي از يک طرف و هضم و جذب وقايع زندگي از سوي ديگر. وقتي در پذيرش وقايع زندگي دچار مشکل ميشويم اين چاکرا از اولين جاهايي است که با مشکل مواجه مي شود و انسداد انرژي در آن خود را به صورت خشم، کنترل يا بيماري هاي گوارشي نشان مي دهد. اندام هاي وابسته به چاكراي سوم، تمام دستگاه گوارش را شامل ميشود. از بين حواس پنج گانه، حس مربوط به اين چاكرا حس بينائي و رنگ آن در ديد کونداليني زرد است.

    چاکراي چهارم: آناهاتا

    اين چاکرا به صورت نيلوفري با دوازده گلبرگ نشان داده مي شود. حيوان چاکرا گوزن است. ايزد چاکرا ايسا و ايزد بانوي آن کاکيني نام دارد

    

    چاكراي چهارم در زبان سانسكريت آناهاتا ناميده مي شود. آناهاتا در زبان سانسكريت به معني " بدون ضربه" است. اين چاكرا مقابل قلب و ميان سينه واقع شده است. اگر به موقعيت چاكراها دقت كنيم متوجه مي شويم كه چاكراها نسبت به هم حالت قرينه دارند. بدين ترتيب كه هريك از سه چاكراي پاييني داراي يك چاكراي قرينه در بالا است و چاكراي چهارم در نقطه وسط واقع شده است، از آنجائيكه چاكراي چهارم مابين سه چاكراي پاييني و بالايي قرار دارد در واقع نقش برقراركردن تعادل بين اين دو بخش را بر عهده دارد.اعضاي وابسته به چاكراي چهارم عبارتند از: قلب، ريه ها، تيموس و دست ها. حس مربوط به اين چاكرا حس لامسه و رنگ اين چاكرا در كونداليني سبز است.
    
    چاکراي چهارم محلي است که از طريق آن به همديگر عشق مي ورزيم و شفا در آن اتفاق مي افتد. اين چاکرا در مواردي که شخص از نظر احساسي

     دچار مشکل باشد و نيز در موارد آسيب هاي شديد روحي و عاطفي دچار مشکل مي شود. اثرات مهم آن بيماري هاي قلبي و انفارکتوس است.

    چاکراي پنجم: ويشودهي
    
    اين چاکرا به صورت نيلوفري با شانزده گلبرگ نشان داده مي شود. حيوان آن فيل سفيد مقدس است. ايزد چاکرا ساداشيوا و ايزد

    بانوي آن گواري نام دارد

    چاكراي پنجم ويشودهي نام دارد. ويشودهي در زبان سانسكريت به معني خالص است . اين چاكرا مركز صدا، ارتعاش، بيان و ابراز خود است. دراين چاكرا بخشي از آگاهي قرار دارد كه وظيفه كنترل، خلاقيت، دريافت و انتقال ارتباطات در درون و بين ما و ديگران عهده دار است. دامنه كار اين چاكرا صحبت كردن، شنيدن، نوشتن، گپ زدن، تله پاتي و تمام هنرهايي است كه خصوصا به زبان و صدا مربوط مي شوند. اين چاكرا يكي از وسايل مهم برقراري ارتباط است.

    وقتي شخص نمي تواند مشکلات، خواسته ها، احساسات و نيازهاي خود را بيان کند يا حس مي کند که ديگران نسبت به آن بي تفاوت هستند، چاکراي پنجم او دچار انسداد شده و مشکلاتي در اندامهاي مربوط به آن بوجود مي آيد. از مهمترين اين مشکلات مي توان به گواتر، لکنت زبان، سفتي و خشکي عضلات گردن و بيماري هاي حلق و حنجره اشاره کرد.

    چاكراي پنجم در ناحيه گلو و مقابل غده تيروئيد قرار دارد.  از بين حواس پنج گانه، حس مربوط به اين چاكرا حس شنوائي است. رنگ   

    اين چاكرا دركونداليني، آبي است.

    چاکراي ششم:آجنا

    چاکرا به صورت نيلوفري با دو گلبرگ نشان داده مي شود. گلبرگ ها به مانند بالهاي پرنده هستند. ايزد و ايزد بانو در اين چاکرا باهم يکي شده و

    شاکتي هاکيني نام دارد

    در برخي منابع تعداد گلبرگ ها را نود وشش نيز آورده اند

    چاكراي ششم آجنا نام دارد. آجنا در زبان سانسكريت به دو معني اطاعت  يا فرمان است. اين چاكرا در قسمت پيشاني و مابين دو ابرو قرارگرفته است. اين چاكرا را چشم سوم هم مي نامند. آجنا چاکراي بصيرت و درک است.

    چاكراي ششم در مقابل غده پينه آل (صنوبري) و شبكه عصبي كاروتيد واقع شده است. در ديدگاه كونداليني، رنگ اين چاكرا بنفش است.

    چاکراي هفتم: ساهاسرارا

    چاكراي هفتم ساهاسرارا ناميده مي شود. ساهاسرارا در زبان سانسكريت به معني نيلوفر هزارگلبرگ است. اين چاكرا بر روي تاج سر قرار گرفته است.  رنگ اين چاكرا در كونداليني ارغواني است. ساهاسرارا چاکراي معنويت، ارتباط با خداوند و ماوراء است. براي اين چاکرا نه شکلي وجود دارد و نه الهه و ايزدي. اين چاکرا بسيار مقدس است

  
    منبع:سايت arvah.com
        

 



:: برچسب‌ها: چاكراها از پايين به بالا , چاكرا , ,
|
امتیاز مطلب : 46
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
نویسنده : رامین حمیدی
تاریخ : یک شنبه 8 اسفند 1389
ماهيت جن

 

در بخش موجودات متافيزيك مي‌توان به فرشتگان، ارواح، جن و ابعاد ماورائي انسان و شايد بسياري از موجودات غير فيزيكي ديگر كه ما از آن آگاهي نداريم اشاره نمود.الله‌اعلم) يكي از موجودات مهم متافيزيك جن مي‌باشد، متأسفانه ديده مي‌شود كه افراد سودجو تح‍ت عناوين مختلف ارتباط با جن، تسخر جن و فروش موكل جني ادعاي حل مشكلات را دارند. اين در حالي است كه بيشتر اين افراد قصد سوء استفاده‌هاي مالي و مادي از افراد ناآگاه را دارند. لذا برآنيم كه با در اختيار قرار دادن اطلاعات ديني و علمي، گرد و غبار اوهام و خرافات را از ذهن علاقمندان پاك نماييم تا مورد سوء استفاده قرار نگيرند. همچنين با شناخت اين موجودات ماورائي بيشتر به عظمت و بزرگي حق‌تعالي پي‌ مي‌بريم، باشد كه در مقابل او سر تعظيم فرود آوريم.(انشاالله)جن” از لحاظ لغوي به معناي پنهان و پوشيده مي‌‌باشد. جن كلمه‌اي مفرد است، جمع آن جان يا جنه و هم‌خانواده آن جنت، مجنون و جنين مي‌باشد.

جن داراي حركات بسيار سريع مي‌باشد و به همين دليل قبلاً مي‌توانست در آسمان نفوذ و استراق سمع كند ولي با ظهور حضرت مسيح(عليه‌السلام) جلوي ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبي گرفته شد و با ظهور پيامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبياء(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) كاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگيري گرديد، پس جن نمي‌تواند از آينده و اسرار غيب خبر دهد و آنهايي كه مدعي اين گونه امور هستند، آگاهانه يا ناآگاهانه دروغ مي‌گويند. خلقت انسان بعد از خلقت جن روي زمين بوده است و جن‌ها هفت هزار سال پيش از انسان در كره زمين زندگي مي‌كردند. همانطور كه انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه مي‌باشند. طول عمر جن از انسان بسيار زيادتر است ولي جن نيز داراي مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص مي‌باشد، همچنين داراي حشر، نشر، معاد، حساب و كتاب اخروي است. از لحاظ مرفولوژي و ظاهري، قيافه واقعي جن با انسان تفاوت دارد(اين موجودات مي‌توانند با قيافه و ظاهر كاذب نمايان شوند). جن يك امتياز از لحاظ ظاهري نسبت به انسان دارد و آن اينكه مي‌تواند به هر شكلي كه مي‌خواهد اعم از انسان و حيوان دربيايد، ولي به شكل پيامبران، ائمه معصومين و شيعيان واقعي ظاهر نمي‌شود. طول قد جن بسته به سن او، بين سي تا هشتاد سانتيمتر است. جن داراي دو جنس مذكر و مؤنث است و توليد مثل مي‌كند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهيت شبيه هوا مي‌باشد. برخي معتقدند كه انسان و جن مي‌توانند با همديگر ازدواج نموده، حتي توليد مثل نمايند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد، جن از پس مانده غذاي انسان بصورت بو كشيدن و يا مزه مزه كردن استفاده مي‌كنند. بطور معمول جن انسان را مي‌بيند ولي براي انسان قابل رؤيت نمي‌باشد.

جن مانند انسان داراي علم، ادراك، قدرت تشخيص، مسئوليت و تكليف است. پيغمبر گرامي اسلام بر جن‌ها نيز مبعوث شدند و در بين جن‌ها نيز دين و مذهب و فرقه وجود دارد. جان به دو گروه مسلمان و غيرمسلمان تقسيم شده و مسلمانان آنها نيز در دو گروه اهل تشيع و اهل تسنن قرار مي‌گيرند. رهبر جن‌هاي شيعه«سعفر ابن زعفر»مي‌باشد و لوحي مزيّن به جملة مبارك«يا ابا عبد الله الحسين»برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علي(عليه‌السلام) كشته شد و خود نيز به دست آن حضرت مسلمان گرديد. زعفر و لشكريانش در واقعه كربلا به ياري حضرت امام حسين(عليه‌السلام) شتافتند ولي آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند. در منابع مختلف از جمله قرآن كريم، تفاسير، احاديث و كتب علمي از جن ياد شده است. دانشمندان غربي از جن به عنوان ارواح صدادار ياد مي‌كنند. پيامبر گرامي اسلام كه درود خدا بر او باد مي‌فرمايند:«خداوند جن را در پنج صنف آفريد: باد، مار، عقرب، حشرات و انسان.»برخي از انسانها جن را مي‌پرستند، علّامه طباطبائي(رضوان‌الله‌تعالي‌اليه) مي‌فرمايند:«مشركان سه دسته مي‌شوند، اول آنهاييكه جن مي‌پرستند، دوم آنهاييكه ملائكه مي‌پرستند و سوم آنهاييكه مقدّسيني از بشر را پرستش مي‌كنند.» ابليس از طوايف جن است و در قرآن صراحتاً به اين مطلب اشاره شده است. ابليس شش هزار سال عبادت كرد و همين امر باعث شد از زمين به آسمان برود و در رده ملائك قرار بگيرد و به درجه‌اي رسيد كه مرتبة استادي برخي از ملائك را داشت. برخي از جن‌ها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان مي‌باشند، بعضي انسانها نيز به ايجاد رابطه با جن‌تمايل دارند، ايجاد اين ارتباط امكان پذير است ولي به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود و نهي شده است، برخي از علما نيز آن را مجاز نمي‌دانند. دانشمند فرزانه حضرت آيت‌‌الله العظمي مكارم شيرازي ارتباط با ارواح و جن را براي كشف امور پنهاني جايز ندانستـه‌انـد.

ارتبـاط با جن و تسخير جن نه تنها هيچ سودي براي انسان ندارد بلكه مضر نيز مي‌باشد، اگر انساني با جن ارتباط گرفت، ديگر نمي‌تواند آنرا قطع كند و يا حداقل قطع اين ارتباط داراي عواقب خطرناكي است. قابل ذكر است كه جن در مقابل ارتباط با انسان و بعضاً خدماتي كه ارائه مي‌كند، چيزهايي از انسان مي‌گيرد كه جبران آن بسيار سخت بوده، يا غيرقابل جبران است. در صورتيكه جن از طرف انسان احساس خطر كند و يا آسيب ببيند، اقدام به تلافي خواهد كرد و به شخص مورد نظر يا بستگان نزديك، از جمله همسر و فرزندان او آسيب مي‌زند و يا آزار و اذيّت مي‌رساند، پس بهتر است در مورد جن به همين مقدار اطلاعات رسيده از منابع ديني و بزرگان اكتفا نموده، جن را بهانه‌اي براي تفكّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهيم. براستي كه اگر انسان تمام عمر خويش را نيز صرف انديشيدن در بزرگي و عظمت حق تعالي نمايد، بسيار اندك خواهد بود.

منبع:سايتarvah.com



:: برچسب‌ها: ماهيت جن ,
|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
نویسنده : رامین حمیدی
تاریخ : یک شنبه 8 اسفند 1389

صفحه قبل 1 ... 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 صفحه بعد